تبليغاتX
تو مرا فریاد کن ای همنفس

تو مرا فریاد کن ای همنفس

سلام به همه ی دوستای گل و نانازم.

وای خیلی دلم واستون تنگیده بود.

خیلی وقته اپ نکردم. سرم خیلی شلوغه با درسام. ازهمتون واسه خاطر نظراتتون مچکرم.

خیلی خیلی خیلی دوستون دارم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

سلام به همه دوستای خوبم. نظراتتونو که خوندم خیلی امیدوارشدم. خیلی وقته آپ نکردم. درسام زیادن اصلا وقت نمی کنم. وحید جان ممنونم که به یادم بودی. منم برات دعا میکنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

تولد تولد تولد

 

سلام بچه ها. چطورین؟ همتون خوفین؟ آپ امروزم به خاطر دوست عزیزم زهراست آخه چند روز دیگه یعنی ۸/۳/۸۸تولدشه. ببین زهرا من چه قد میدوستمت به خاطرت بعد این همه وقت آپ زدم. اونم 4روز قبل تولدت.

 

این جمله هم تقدیم تو:

زهرا جان! درکنار پرستوهای عاشق، با یک سبد گل نرگس، از صمیم قلب می گویم دوستت دارم. تولدت مبارک.

این هم کیک تولدت

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

سلام به همه دوستای گلم. عید همگی مبارک. ایشالا هزارسال به این سالا.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

لحظه ها

 کاش میشد اشک را تهدید کرد

مدت لبخند را تمدید کرد

کاش میشد ازمیان لحظه ها

لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

جرم عاشقی

 

برای تو

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

بوسه

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

                       بعدازبوسه دگربارخطایی نکنم

                                     بوسه دادی وچوبرخاست لبم ازلب تو

                                                       توبه کردم که دگرتوبه ی بیجا نکنم

 

 

 

 

اگرمی دانستی که چقدردوستت دارم

                 هیچ گاه

برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی

           رنگین کمان من

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

عشق واقعی

 داستان كوتاه : عشق واقعی                                                  

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره
رنگ چشاش آبی بود
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغوقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه
دوستش داشتم
لباش همیشه سرخ بود
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم
دیوونم کرده بود
اونم دیوونه بود
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد
بعد می خندید. و می خندید
منم اشک تو چشام جمع میشد
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت
قدش یه کم از من کوتاه تر بود
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند
من نگاش می کردم
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش
داغ بود

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود
می سوختم
همه تنم می سوخت
دوست داشت لباشو گاز بگیرم
من دلم نمیومد
اون لبامو گاز می گرفت
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد
من هم موهاشو نوازش میکردم
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم
تا یک هفته جاش می موند
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود
تموم زندگیمون معاشقه بود
نقطه نقطه بدنش برام تازگی داشت
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت: میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو
بعد می خندید . می خندید
منم اشک تو چشام جمع می شد
اندامش اونقدر متناسب بود که هر کسی حسرتشو بخوره
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم
با شیطنت نگام می کرد
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود
مثل مجسمه مرمر ونوس
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد
مثل بچه ها
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت
بعد یهو آروم می شد
به چشام نگاه می کرد
اصلا حالی به حالیم می کرد
دیوونه دیوونه
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو
لباش همیشه شیرین بود
مثل عسل
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم
می خواستم فقط نگاش کنم
هیچ چیزبرام مهم نبود
فقط اون
من می دونستم (( عشقم )) سرطان داره
خودش نمی دونست
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد
بهار پژمرد
هیچکس حال منو نمی فهمید
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست
تنش سرد بود
دستمو روی سینه اش فشار دادم
.هیچ تپشی نبود
...داد زدم : خدا
.اون مرده بود
.من هیچی نفهمیدم
.ولو شدم رو زمین
.هیچی نفهمیدم
.هیچکس نمی فهمه من چی میگم
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
...هنوزم دیوونه ام

 

 

احساستونو بعد از خوندن این داستان واسم بنوسید. من خودم وقتی خوندمش کلی گریه کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

جالبه

 

 

سلام دوستان. عکس پایینو ببینید. عروس خانم های خوشگل

 

اینم کیک معروف به کیک طلاق

 

امیدوارم خوشتون بیاد نظر بدین. مرسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط love-sick  | 

غمگینی

roz-66682 

 

 

غنچه با دل گرفته گفت:

   زندگی

                      لب زخنده بستن است 

گوشه ای درون خود نشستن است

          گل به خنده گفت:

                                         زندگی شکفتن است

 با زبان سبز راز گفتن است

  گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه

                                                      باز هم به گوش میرسد

 تو چه فکر میکنی؟

                                راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر می کنم

                      گل به راز زندگی اشاره کرده است

هرچه باشد او گل است

 گل یکی دو پیرهن

  بیشتر ز غنچه پاره کرده است 

 

 

رز2           رز-21240
+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط love-sick  |